من خسته و دلگرفته ام . خیلی هم دل گرفته ام . انگار یهو از ساعت 10 همه ی غم عالم رو گذاشتن روی شونه ی من و رفتن . نشستم دارم شعر هایی از سعدی میخونم . دقیقا مثل همون تیکه ی اون اهنگه . شعر هایی ازسعدی . میدونی فک کنم فقط همین تیکه ی اون اهنگ برام مجهول بود . بقیه ش رو تجربه کرده بودم . همین شعر هایی از سعدی گریه در وسط شعرهایی از سعدی ...

نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است 
به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم 
که سرنوشت درختان باغ مان تبر است 
به کودکانه ترین خواب های توی تن ات 
به عشق بازی من با ادامه ی بدنت 
به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون
به بچه ای که توام ، در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است 
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است 
به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره 
به خوردن دمپایی بر آخرین حشره 
به " هرگز " ات که سوالی شد و نوشت " کدام ؟ "
به دست های تو در آخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مـــــــــــرد آن ور گوشی
به شعر خواندن تا صبح بی هم آغوشی 
به بوسه های تو در خواب احتمالی من 
به فیلم های ندیده ، به مبل خالی من 
... به لذت رویایت که بر تن کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام 
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی ...
قسم به این همه که در سرم مدام شده 
قسم به من به همین شاعر تمام شده 
قسم به این شهر و این شعر های خط خطی ام 
دوباره بر میگردم به شهر لعنتی ام . 
به بحث علمی بی مزه ام در گوشت 
دوباره برمیگردم به امن آغوشت 
به اولین رویائمان به قبل کابوس
دوباره برمیگردم به آخرین بوسه *

چی؟چرا؟ نمیدونم.اگه اینو نمیتونین بفهمین که من نمیدونم پس اصلا با خود من مشکل دارین . اسم این فیلمه که داشتم میدیدم نمیدونم چیه مردی که گیلاس داشت یا همچین چیزی . نه ... مردی که گیلاس هایش را خورد . مرده خیلی تنهاست . زنه هم تنهاست . همین که انگاری آدم توی پوست خودش تنهاست . * با رضا رو پشت بوم خوابیده بودیم . منتظر کباب ها بودیم که حاضر شن . میگف بابام فقط یه نخ سیگار میخاسته . میگف به من که فقط التماسی این سیگارو بده سربازه رد کنه تو .  تو این فیلمه سه نخ سیگار کنت دونه ای 100 تومن . این مردا رو باید دیده باشین . وقتی زنشون گذاشته رفته قهر . در یخچالو با زیر پیرهنی عرق کرده ی سفید باز میکنن . قیافه شونو باید اون موقع ها ببینین . یا وقتی با یه لامپ روشن توی خونه ی راه میرن . مثل بابام که التماسی یه نخ سیگار میخاسته . التماسی .  چه میدونم . 

از صبح دارم به این زنه فک میکنم . به این زنه سرخ پوش میدون فردوسی . منتظره کی بوده ؟منتظره کی ؟ کی گذاشته رفته و این اینقدر گیر کرده . انگار منم مونده باشم . دلم گرفته . دلم خیلی گرفته . دلم خیلی خیلی گرفته . 

 یه انجمن ادمای خیلی خسته باید تشکیل بدم . یکی خودم . یکی دانیال که الان داره تو اتاقش با خودش حرف میزنه . یکی این مرده که گیلاسشو خورد . یکی بابام . یه گروه 4 نفره ی خوب .شاید 5 نفره . اون زنه که بچه دار نمیشه هم عضو اصلا . چه میدونم . 6نفره اون خانومه سر فردوسی سرخ پوش هم ...

باید برم ... از این خونه و اتاق و شهر . کاش یه پارجه ای بود میکشیدی روی سرت غیب بشی . کاش یه پارجه ای بود که بکشی روی خودت و دیگه دردی نباشه . چه میدونم . همه ی روزای تلخم توی ذهنم تکون میخوره . تازه ترس از آینده هم هست . چرا دیشب تقویمو باز کردم ؟ چرا اون روز خردادی مزخرف روی تقویم دیدم . چرا اون روز مزخرف تیر ماه رو دیدم . چرا دیشب اون همه کابوس تکراری باید ببینم . چطور میشه نجات پیدا کرد ؟ به غیر از یه پارجه ی درمان ! یه چیزی ، یه کسی بیاد وایسه تو پشتش قایم شی .یه پارچه ی درمان !   کاش هیچی اصلا جریان نداشته باشه . کاش همه چی توی یه حالت خوبی جمع بشه توی جوب های شمرون . جلوی در اون خونه ی آبی . دامنتو بزنی کنار و پاهات تا زانو بره توی آب جوب . سامان بگه میتونم بیست دقیقه لخت توی این اب بخابم نیلوفر . لباساشو دربیاره . بخابه کف جوب آب . باباش برسه . اقا اسماعیل . بهم بگه به چی داری میخندی نیلوفر خانوم ؟ بگم سامان خوابیده تو جوب ایناها نگا نگا ! اسماعیل آقا بیاد بیرون دنبال سامان لخت توی خیابان شادآور ( اسم خیابون از این مسخره تر ؟) سامان دندوناش میخوره بهم . و میدوئه . اسماعیل آقا میگه تخم و ترکه ات به دایی دیونه ات رفته . میرم پیش بابا . بهش میگم تو دیوونه ای ؟ میگه نه . میگه من دیوونه نیسم . جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد / یاری که تحمل نکند یار نباشد . گریه ! در وسط شعرهایی از ... توی گوشی م یه اسمس تو درفت هست ، برای خیلی قدیم . قرار بوده به احمدرضا ، فاطمه ، آلاله ، حسین ، لیلا ، مریم ، ملیکا ، آفام ، سبا ، فائزه سند شه .قرار این بوده ولی سندش نکردم . زدم بک و بعد زدم سیو بعد اومدم بیرون و احتمالا رفتم یه قرصی خوردم که بکپم واسه خودم . 

" هی من یاده یه سری چیزا افتادم 

ولی گریه نمیکنم باور کنین

حتی الان که میشه گوشمو بچسبونم به دیوار و 

دوباره بشنوم  اون صداها رو 

با این حال یه قطره هم اشک نمیریزم 

فوری چشامو میمالم تا همه اشکا بره 

دور زخمهای دستمو چسب میزنم

همین و بس . 



* مهدی موسوی

* خداحافظ گاری کوپر