این ک روزه بگیری ، قرص هایت را نخوری ، نصف تنت خواب برود ، دوروبرت را چار تا ببینی . باید از یک جایی خودم را اصلاح کنم . یک جایی بزنم توی گوشم که بس است لطفا دیگر خواب های کثیف نبین . من مطمئنم که هر خوابی نشان دهنده ی حال خوش یا بد یک روح است . دارم میزنم توی گوش روحم . که حالش را خوب کند . که لطفا خودش را دوباره بچسباند به خدا . که اگر گناهی کرده حالا جبرانش کند . با خودم فکر میکردم این ماه رمضان نعمت است . ( مثل هر ماه رمضان دیگری ) ک بتوانم به خودم آرامش بدهم . کناری بگیرم در ساحلی ک برای خداست . ک گناهانم را ببخشد . که این ماه رمضان همه اش برایم روزهای خوب بنویسد و خواب های خوب .  که ریا و تظاهر توی کارم نباشد . که خوب باشم ، توبه کار باشم . روزه گرفتن و قرصهایت را نخوردن ، همین سرگیجه ها و زمین خوردن ها ، این ها نشان میدهد ک چه قد ضعیف شدم ، چه قد پارسال این روزها قوی تر بودم ، زبانم برای خدا دراز تر بود . حالا زبانم بریده ست . گلویم گرفته . اگر خدا بخواهد ، اگر خدا بخواهد ، اگر خدا بخواهد ، من آرامشی بگیرم در این ماه ذخیره ی 11 ماه بعد . میخواهم فکر کنم هر موقع دستم را بگیرم بیاه طرفش دستم را میگیرد . حتی اگر بعدش گوشم را بپیچاند . خدایا به من یک روال و یک آرامش بده . قدرت این که تحمل کنم ، من را قوی تر کن . به خودت نزدیک تر . 
یا خب ... این صندلی را از زیر پایم بکش ! 

ممنون